تصویر هدر بخش پست‌ها

وبلاگ میراکلس

به وب میراکلس خوش اومدید ❤️ تو این وب کلی فعالیت های قشنگ و میراکلسی میکنیم 😍 امیدواریم خوشتون بیاد 💖

پست ثابت ❤️

پست ثابت ❤️

| Adrina♡

            ✨️ به وب میراکلس خوش اومدید✨️ 

        💗اینجا کلی پست راجب میراکلس داریم💗

 

دکمه های وب : 

 

لوگوی وب : 

 

امضای مدیر : 

 

 

 

حالا برید و یه چرخی تو وب بزنید 😇

خواهران گمشده

| Mia

میلی گفت مرسی که منو اینجا دعوت کردی و بهم غذا دادی ولی من باید برم دنبال خواهرم

کاترینا گفت وایسا

همینجا بمون فردا باهم میریم دنبالش

میلی گفت نه من مزاحمتونم

کاترین گف نه نیستی تو تا وقتی خواهرتو پیدا نکردی باید همینجا بمونی

خواهران گمشده

| Mia

مامانش گفت البته

میلی از پاستا خورد

کاترینا پرسید خوشت اومد؟

میلی گفت خیلی خوشمزس

کاترینا گفت مامان من توی درست کردن این غذا استاده

میلی خندید

خواهران گمشده

| Mia

کاترینا از میلی پرسید حتما بعد این اتفاقات خیلی گشنه و خسته ای

میلی گفت بله

کاترینا گفت مامان غذا چیه

مامانش گفت پاستا داریم

کاترینا پرسید پاستا دوست داری؟ مامانم خودش پخته

میلی گفت بله دوست دارم 

کاتریناگفت مامان یه بشقاب غذا میاری ؟

خواهران گمشده

| Mia

مامان کاترینا اومد و گفت سلام کاترینا 

کاترینا هم گفت سلام مامان این دوست جدیدمه اسمش میلیه و۱۲ سالشه

مامان کاترینا گفت سلام میلی از آشنایی با تو خوشبختم من مامان کاترینا هستم من رو خاله آنی صدا کن

میلی گفت سلام خاله آنی من هم میلی هستم و از آشنایی با شما خوشحالم

خواهران گمشده

| Mia

کاترینا و میلی توی خونه رفتند

همونطور که از قیافه خونه معلوم بود آنجا خانه ای باصفا بود 

همان لحظه کاترینا صدا زد مامان مامان 

و جوابی شنید بله کاترینا؟

مامان بیا با دوست جدیدم آشنا شو

خواهران گمشده

| Mia

درهمین حال میلی با کاترینا و سارا داشت به طرف خانه کاترینا می رفت

بلاخره به خانه رسیدند آنها خانه ای بزرگ و قشنگ که از قیافه اش هم معلوم بود پر از خاطر  است داشتند

میلی گفت وای چقدر خوشگله

کاترینا گفت ممنون سارا برو دوچرخه ات رو بزار جای همیشگی اش و بیا توی خونه باشه؟

 

خواهران گمشده

| Mia

امیلیا اولش یه کم شک کرد ولی گفت حتما خیلی خوشگل میشه

مادر گیو لبخند زد گفت وایسا تا برم کازانشی رو بیارم

مادر گیو که رفت امیلیا پرسید چرا مادرت انقدر با من مهربونه؟

گیو گفت اون همیشه همینجوری با همه مهربونه حتی با کسی که نشناسدش

مثلا یه بار یه دختر کوچولو بهش خورد و میوه ها از دست مادرم افتاد وسط مترو...